۱ابهاماتی چند در فلسفه اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۱۳

۲مسیله جعل در حکمت اسلامی
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۱۲

۳مساله کینونت نفوس قبل از ابدان در فلسفه ملاصدرا
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۷

۴ویژگیهای فیض و فاعلیت وجودی از دیدگاه صدرالمتالهین
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۱۰

۵اصالت وجود در حکمت متعالیه و فلسفه غربی
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۴

۶رابطه نفس و بدن در انسان شناسی ملاصدرا
اطلاعات انتشار: معرفت فلسفي، سال
تعداد صفحات: ۳۴

۷ملاصدرا و نقد مبانی حکمت سینویدرباره ادراک غیر
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت سينوي، سال
تعداد صفحات: ۱۶
دیدگاه ملاصدرا درباره ادراک غیر، حاصل مطالعه عمیق و نقد جدی آرایابن‌سینااست و فهم دقیق آن توجه بیش‏تر به این نقدهارا می‌طلبد.ابن‌سینا ادراک غیر را حصولی و انطباعی می‏داند. صدرا این نظریه را مورد انتقاد قرار داده رد می‌کند؛ زیرا آن را مبتنی بر اصولیچون ثبات جوهر جسمانی، انکارمثل افلاطونی و نفی اتحاد عاقل و معقول می‌داند که از نظر وی به هیچ وجه قابل قبول نیست. صدرا برخلاف ابن‏سینا تفسیر خود را از ادراک غیر، بر اعتقاد به حرکت جوهری جسم و نفس،مثل افلاطونی و اتحاد مدرِک با مدرَکاستوار می‌سازد و از این روادراک غیر را منحصر در ادراک حضوری یعنی حضور صورت شی نزد مدرک می‌داند.صحت و سقم یا برتری هریک از این دو دیدگاه درباره ادراک غیربه صحت و سقم یا برتری مبانی و اصول آن بستگی دارد. از میان این چهار مبنا، اتحاد عاقل و معقول از اهمیت خاصی برخوردار است. نظریه‌ای که شالوده آن را وحدت و اصالت وجود تشکیل می‌دهد ونه تنها اندیشه ملاصدرا را از ابن‏سینا، بلکه از سهروردی هم متمایز می‌سازد.

۸Mulla Sadra’s Jurisprudence (Fiqh)
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۶

۹مختصات هندسه حکمت موهبتی در فلسفه صدرایی
اطلاعات انتشار: فلسفه دين، سال
تعداد صفحات: ۲۸
منظومه حکمت صدرایی متشکل از تامل ژرف در اسرار هستی و ریاضت فکری و جهاد شرعی است که در آن کوشش حکیم پژوهشگر و پاک نهاد، پیوسته به مقام «ولایت»، از افاضه‌ها و تاییدهای الهی و کشف و شهود برای تکمیل سلوک فکری بهره‌مند می‌شود. صدرالمتالهین به وجود «حکمت موهبتی» قایل است و در بخش‌هایی از کتاب‌های حکمی خود بر آن صحه گذاشته است و در دستیابی به رموز حکمی، در مواردی خود را تک و تنها می‌داند. این «موهبت» در اثر خلوص در بندگی، تهذیب نفس، پاکی درون و عرض حاجت به مقام الوهی برای رمزگشایی از اسرار عالم ممکن است و نیاز به اهلیت و مسانخت دارد. به طور طبیعی گروهی از مدعیّان حکمت که از آنان به اغیار فاقد صلاحیّت نامبرده می‌شود، بهره‌ای از آن نخواهند داشت.

۱۰برون رفت علامه طباطبایی از مشکله رجعت در اندیشه صدرایی
اطلاعات انتشار: فلسفه دين، سال
تعداد صفحات: ۲۸
بر اساس قواعد فلسفی حکمت متعالیه، به ویژه در باب حرکت جوهری و نفس شناسی، بازگشت به زندگی دنیوی پس از مرگ امری دور از نظر است؛ از این رو، ابطال تناسخ در شبکه مفاهیم صدرایی امری آسان‌یاب خواهد بود، به ویژه زمانی که قاعده امتناع تراجع را در نظر بگیریم. اما وقتی به نصوص دینی اسلامی رجوع کنیم نوعی از بازگشت به زندگی دنیوی را می‌بینیم که غیر از تناسخ است و عموم مسلمانان، به ویژه شیعیان به آن معتقدند مانند احیا مردگان و رجعت دسته ای از نفوس بشری در آخرالزمان که از باورهای شیعه است. در نگاه اول تبیین این اعتقاد بر اساس مبانی صدرایی و تفکیک آن از تناسخ به گونه ای که دلایل ابطال تناسخ شامل این اعتقاد نشود کار بسیار دشواری جلوه می–کند اما برخی صدراییان مانند علامه طباطبایی به این مسیله پرداخته اند و به عنوان یک حکیم صدرایی ضمن حفظ مبانی فلسفی حکمت متعالیه می‌کوشند با تفکیک میان موت طبیعی و موت اخترامی این اعتقاد را تبیین و اشکال‌های وارد بر آن را رفع کند.

۱۱جایگاه مسیله اعاده معدوم در حکمت سینوی و صدرایی
اطلاعات انتشار: حكمت سينوي، سال
تعداد صفحات: ۱۴
یکی از موضوعات مهم در اندیشه اسلامی، بحث امتناع یا جواز اعاده معدوم است. حکمای اسلامی برخلاف برخی از متکلمان، بر محال بودن اعاده معدوم متفق اند. و مساله اصلی در این مقاله آن است که به رغم اتفاق حکما بر امتناع اعاده، اختلاف مبنایی بین حکمت سینوی و حکمت صدرایی در تحلیل این موضوع چیست. در حل این مساله باید متذکر شد که اساس و محور در بحث اعاده معدوم، موضوع تشخص و این همانی است که در فلسفه ابن سینا تحلیل مناسبی از آن ارایه نشده است؛ زیرا مدار تشخص ماهیت و عوارض ماهوی قلمداد شده است. به دلیل همین نقصان، در بحث اعاده معدوم نمی توان بنابر حکمت مشا تفسیر مناسبی ارایه داد، همان طور که شیخ الرییس نتوانست تشخص موضوع در حرکت جوهری را تحلیل کند و به نفی آن رای داد. در مقابل، با طرح اصالت وجود و محور قرار دادن آن در تشخص در فلسفه صدرایی معلوم می شود که به رغم تغییر کلی ماهیت، تشخص موجود سیال و متحرک حفظ می شود و در صورت قطع این پیوستگی وجودی، بازگشت ماهیت به معنای اعاده امر معدوم نیست. با توجه به ارتباط موضوع با بحث حرکت جوهری، و این که انعدام تنها در جهان طبیعت و در جریان حرکت قابل تصور است، جایگاه مبحث اعاده معدوم، بایستی از قسمت کلیات مباحث وجود خارج شود و در ردیف سایر مباحث حرکت و در ادامه مبحث حرکت جوهری قرار گیرد.

۱۲ارزیابی انتقادی ملاصدرا از نظریه صور مرتسمه ابن سینا
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت صدرايي، سال
تعداد صفحات: ۱۲
ابن سینا، برای حلّ مسیله علم خداوند به حالات وجودی موجودات مادی قبل از ایجاد آن ها، نظریّه صور مرتسمه را طرّاحی کرده و معتقد است که علمِ تفصیلی خداوند به موجودات قبل از ایجاد آن ها، از طریقِ این نظریّه قابل تبیین است. ملّاصدرا برخی از دعاوی ابن سینا را در این زمینه پذیرفته است؛ از جمله: اصل علم واجب تعالی به همه اشیا پیش از وجود آن ها، حضور صور عقلی موجودات نزد واجب تعالی پیش از وجودشان و این که صور معقوله از لوازمِ ذات واجب هستند و مباینتی با ذات ندارند. در عین حال، ملّاصدرا به بعضی دیگر از دعاوی ابن سینا در این باره انتقاد می کند؛ از جمله، وی معتقد است که صور علمی اعراض نیستند، بلکه لازمه وجود حقیقی هستند. همچنین صور علمی، صرفاً ذهنی نیستند. در این نوشتار، پس از طرح نظریّه ابن سینا، به دفاع ملّاصدرا از نقاط اشتراک با وی و انتقاداتش بر مواضع اختلاف پرداخته شده؛ و در نهایت، نظر نهایی ملّاصدرا در این زمینه بررسی شده است.

۱۳اصالت وجود و اصالت ماهیت؛ مواجهه دو مسیله فلسفی یا دو نظام فلسفی؟
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت معاصر، سال
تعداد صفحات: ۱۶
مسیله اصالت وجود و اصالت ماهیت در ابتدا ممکن است به صورت دو مسیله مقابل هم جلوه نمایند ولی درواقع دو نظام با مجموعه‌ای از اصول در تقابل با یک‌دیگر قرار گرفته‌اند که در صف مقدم آن دو، اصالت وجود و اصالت ماهیت قرار دارند. برای مثال، توجه به دلیل مبتنی‌بر حرکت اشتدادی نشان می‌دهد که ملاصدرا نظام مبتنی‌بر اصول اصالت ماهیت، نفی حرکت اشتدادی در ماهیت، و تلقی خاص مشاییان از حرکت در کیف را مورد نقد قرار داده است. از سوی دیگر اصالت وجود به‌تنهایی در مواجهه با حرکت اشتدادی کارایی ندارد و نیازمند قرارگرفتن در نظامی متشکل از نظریات اصالت وجود، وحدت وجود، و اشتداد وجود است. بنابراین ملاصدرا نوع نگاه خود به عالم و تصویر برآمده از آن را در مقابل نوع نگاه طرف‌داران اصالت ماهیت و تصویر برآمده از آن نگاه قرار داده و به صحت تصویر خود حکم کرده است هرچند که در مقام انتقال تصویر ذهنی خود از واقعیت به دیگران، مجبور به تقطیع بخش‌های متفاوت این تصویر از یک‌دیگر و آوردن آن‌ها در یک ترتیب خطی شده است.

۱۴مسیله تشخص از منظر خواجه طوسی و ملاصدرای شیرازی
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت معاصر، سال
تعداد صفحات: ۲۰
پرسش از تشخص در فلسفه اسلامی بر خلاف فلسفه مسیحی، در بستری کاملاً فلسفی جوانه زد و آهسته آهسته رشد کرد. شکل ساده آن در آثار فارابی و ابن سینا دیده می‌شود و شکل کامل‌شده آن در نوشته بهمنیار. در ادامه، سهروردی با رویکردی کاملاً متفاوت به آن نگریست و در مبنا و دلیل، از مشاییان فاصله گرفت. پس از سهروردی، مسیله تشخص، بیش از همه، در ذهن و زبان خواجه طوسی و ملاصدرای شیرازی بروز و نمود پیدا کرد. در بحث تشخص، اختلافات ملاصدرا و خواجه طوسی، بیش از مشترکات آن‌هاست. مجموعه مباحث تشخص را در چهار بحث زیر می‌توان جای داد: مبادی تصوری تشخص، مبادی تصدیقی تشخص، ملاک تشخص، و توجیه این ملاک. هرچند خواجه نصیر و صدرالمتالهین در مبادی تصدیقی، تقریباً دیدگاهی مشترک دارند، در یکی از مبادی تصوری بحث تشخص، یعنی معقولات ثانوی، اختلافشان جدی است. در ملاک تشخص، خواجه به سه ملاک اشاره می‌کند و ملاصدرا آن سه را به پنج مورد افزایش می‌دهد؛ در میان سه ملاک مشترک بین خواجه و صدرالدین شیرازی، یک ملاک محل نزاع این دو حکیم را مبرهن می‌کند و آن ملاک، «ماهیت» است. بر مبنای نظر خواجه، ماهیت شایستگی آن را دارد که ملاک تشخص باشد، ولی به نظر ملاصدرا، این شانیت از آن وجود است نه ماهیت.

۱۵ملا‌صدرا و تصـوف‌
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۴
جریان فکری تصوف در سنت اسلامی فراز و نشیبهای بسیار داشته است بنحوی که برخی از شاخه‌ها و فرقه‌های صوفیه تا حد گمراهی و ضلال پیش‌رفته‌اند. بطور کلی این جریان دو شاخه اصلی دارد؛ شاخه‌یی که مبانی و معارف خود را از منشا اهل‌بیت و قرآن گرفته‌اند که صوفیه حقیقیند و مسلک عرفانی دارند و شاخه دیگر که یا افراط در زهد را پیش‌گرفته‌اند یا به معارف حقیقی اسلام پشت کرده و حتی گاه آن را حجاب دانسته‌اند و اغلب رفتارها و مسالک نامعقول پیش گرفته‌اند. عقاید و رفتارهای این دسته بصراحت با مخالفت ایمه روبرو بوده است و ملاصدرا نیز در شکوه از آنان و ردّ مسلک آنها، بویژه آنجا که با تمسک به ظاهر، دنیا پرستی در پیش‌گرفته‌اند، داد سخن سرداده است، در حالیکه به گفته‌ها و آثار بزرگان گروه نخست استناد میکند و آن را موید یافته‌های عقل میشمارد. بدلیل همین تضادی که در دو معنای کلمه و تعبیر «تصوف» و «صوفیه» نهفته است بسیار باید بدان دقت نمود.

۱۶نظریه ملاصدرا و کانت در باره هلیات بسیطه
اطلاعات انتشار: آينه معرفت، سال
تعداد صفحات: ۲۵
چکیده هلیه بسیطه قضیه‌ای است که محمول آن »وجود» است. از مسایل مهمی‌‌که در مورد این قضایا مطرح می‌‌شود این است که آیا اساساً می‌‌توان چنین قضایایی را پذیرفت؟ این نوشتار درصدد ارزیابی نظر ملاصدرا و کانت در مورد هلیات بسیطه است که نخست به بررسی نظرات هر کدام از این فیلسوفان به طور مجزا و سپس به تشابهات و تناظرات نظرات آنها و در پایان به ارزیابی نظر آنها خواهد پرداخت و به این نتیجه می‌‌رسد که نظرات ملاصدرا در خصوص هلیات بسیطه(یعنی1. ثبوت الشی ؛ 2. عارض ماهیت؛ 3. عکس الحمل؛ 4. تجرید همراه تخلیط) قابل تقلیل به دو راه‌حل (1. مبتنی بر اصالت ماهیت؛ 2. مبتنی بر اصالت وجود) است و از سوی دیگر نظر کانت این است که هلیات بسیطه تحلیلی و ترکیبی نیستند، بنابراین به انکار این قضایا پرداخت. این نوشتار بر آن است که با بیان دو راه‌حل ملاصدرا می‌‌توان از نتایج مشکل‌آفرین رویکرد کانت به مسیله هلیات بسیطه خارج شد.

۱۷بررسی رابطه عالم ذربا مُثل افلاطونی از منظر صدرالمتالهین
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۱۸
بنابر آیه 172 سوره اعراف ـ‌‌معروف به آیه میثاق‌‌ـ بشر قبل از حضور در عالم دنیا در موطنی مجرد و بسیط و سراسر شهودی، شاهد حقایق نابی بوده است که درپی این شهود، اقرار به ربوبیت پروردگارخویش نموده است. لیکن پس از هبوط درعالم ناسوت و تعلق گرفتن به بدن وحجاب طبیعت، این گوهر ناب را به فراموشخانه عالم دنیا سپرده است. نمود این مطلب را میتوان در آثار افلاطون ـ‌‌حکیم الهی یونان‌‌ـ در بحث از «مُثل» و «نظریه تذکر» یافت. سیوالی که در اینجا مطرح است اینست که آیا میتوان میان موطن میثاق (عالم ذر) و مُثل افلاطونی ـ‌‌که نقش مهمی در تبیین علم تفصیلی حق تعالی به ماسوی ایفا نموده است‌ـ وجه ارتباطی یافت یا نه؟ ‌تحقیق حاضر که بشیوه توصیفی ـ تحلیلی، دیدگاه ملاصدرا ـ ‌‌‌بنیانگذار حکمت متعالیه ـ را مورد مداقه و واکاوی قرار داده، در پی یافتن پاسخ ایشان به سوال فوق است. طبق نظر او، نحوه حضور انسان در آن موطن، حضور نفس (روح) قبل از تعلقش به بدن در عالم عقول یا عالم علم الهی بوده، که از وحدت عقلی برخوردار و دارای همه کثرات نفوس جزیی بنحو اجمال و بسیط در این مرتبه از هستی خود میباشد. ‌لذا بعقیده ملاصدرا، عالم ذر، صقع ربوبی (عالم علم الهی) است و بر همین اساس نظریه تذکر را توجیه نموده و موطن میثاق را همان مُثل افلاطونی میداند. لازم به ذکر است که ملاصدرا نظریه مُثل افلاطونی را ابتدا مبتنی بر مبانی فلسفی خود (بویژه سه اصل: اصالت، وحدت وتشکیک وجود) تبیین و استوار نموده، سپس آن را بعنوان مصداق عالم ذر با شرح و توضیحی که در مقاله خواهد آمد، پذیرفته است.

۱۸اصول انسانشناسی ملا‌صدرا
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۶
اغلب اهل تحقیق و تامل درباره حکمت متعالیه، به موضوع انسانشناسی خاص ملاصدرا، تنها از منظر کتاب نفس اسفار اربعه (کتاب چهارم، سفر چهارم) پرداخته‌اند وبه تقریرات صدرالمتالهین در‌ آن کتاب و نسبتی که با مباحث نفس فلاسفه و حکمای پیشین داشته ـ‌ ‌و خود ملاصدرا آن مباحث را در سرتاسر کتاب نفس اسفار آورده است‌ـ بسنده کرده‌اند که خود نوعی ترجمه است تا تحقیق و شاهد موضوع فقدان اثر و یا آثاری مستقل و مرجع تحقیقی در زمینه انسانشناسی حکمت متعالیه است. در این مقاله با نگرش به تمامیت و کلیت و جامعیت حکمت متعالیه و مشی حکمی و فلسفی ملاصدرا، و با بهره‌مندی از آثار و روش‌شناسی ویژه صدرالمتالهین، تلاش خواهیم کرد اصول انسانشناسی ملاصدرا را مورد پژوهش قرار دهیم. پرسش و پژوهش در باب انسانشناسی خاص ملاصدرا و حکمت متعالیه، مسیله اصلی و موضوع اساسی این مقاله است و غرض از این پژوهش عبارتست از: اولاً، فهم و درک بهتر و عمیقتر مقوله انسانشناسی در حکمـت متعالـیه، ثـانـیـاً، تبیـین نسـبت اجـزا دیـگـر حکمت متعالیه با موضوع انسانشناسی، ثالثاً، استنباط و استخراج مضامین و مفاهیم و معانی حکمی و فلسفی و بتعبیر دیگر حقایق وجودی انسانشناسی برای بهره‌مندی و استفاضه در مسیر سیر کمال آدمی در دوران کنونی و آتی، و رابعاً، طرح و پیشنهاد اصول و قواعدی که در شناخت شاکله اصلی انسانشناسی ملاصدرا می‌تواند موثر افتد.

۱۹عشق طریقی بسوی کمال انسانی (مقایسه‌یی بین نگاه ابن‌سینا و ملاصدرا)
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: تاريخ فلسفه، سال
تعداد صفحات: ۲۴
حکمای اسلامی از جمله ابن‌سینا، عشق انسانی را به عشق حقیقی و مجازی تقسیم کرده‌اند. عشق حقیقی همان اشتیاق و حب شدید به ذات و صفات الهی است و عشق مجازی، خود به عشق نفسانی و عشق حیوانی تقسیم میشود. مبدا عشق نفسانی، سنخیت و مشالکت جوهری نفس عاشق و معشوق است، اما مبدا عشق حیوانی، شهوت جسمانی و خواهش لذت حیوانی است. ابن‌سینا، عشق مجازی را یکی از عوامل «تلطیف سر» میداند و «تلطیف سر» از اهداف ریاضت عارفانه و طریقی برای رسیدن به کمال است. ملاصدرا نیز معتقد است که در عشق مجازی نفسانی، اتحاد نفس عاشق با معشوق از طریق استحسان و تمثل زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق، منجر به لطافت روح و آمادگی در نفس عاشق میگردد بطوری که او را آماده پذیرش مقام فنا فی‌الله میگرداند. برهمین اساس میگوید: «المجاز قنطره الحقیقه»؛ عشق مجازی پلی است برای رسیدن به عشق حقیقی و در نهایت کمال انسانی.

۲۰ذهنی‌بودن زمان در فلسفه ملاصدارا
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت معاصر، سال
تعداد صفحات: ۱۸
در عمده پژوهش‌هایی که در خصوص زمان در فلسفه اسلامی و تفکر مشایی و صدرایی صورت پذیرفته است عمدتاً به مقوله زمان از دریچه بحث حرکت نگریسته شده و معمولاً این پژوهش‌ها درصدد رمزگشایی از نسبت حرکت و زمان با یک‌دیگر در تفکرات و فلسفه‌های یاد‌شده بوده‌اند. اما در این تحقیق مسیله رابطه زمان با ذهن و این‌که زمان امری عینی است یا ذهنی دغدغه اصلی است. از همین رو، ابتدا به دو مفهوم متفاوتی که از زمان می‌توان داشت و معمولاً از آن به سلسله زمانی پویا و سلسله زمانی ایستا یاد می‌شود اشاره شده است و سپس نشانه داده شده که مفهوم زمانی در تفکر ارسطویی و مشایی و در تفکر متکلمان یک امتداد متصل و متصرم است و لذا باید پذیرفت نگاه ایشان به زمان به صورت یک سلسله زمانی ایستا است. در گام نهایی این تحقیق، نشان داده می‌شود زمان به معنای سلسله زمانی ایستا و به صورت یک امتداد متصل در فلسفه ملاصدرا امری ذهنی است و هیچ منشا انتزاع عینی ندارد. لذا این مقاله انگاره معقول ثانی فلسفی بودن زمان در تفکر ملاصدرا را مردود می‌داند.

۲۱The Explanation of Free Will in Kant and Mulla Sadra’s Metaphysics
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: اولین همایش بین المللی نوآوری و تحقیق در هنر و علوم انسانی، سال
تعداد صفحات: ۵
The major problem in Kant’s approach about free will is the separation between Phenomenon (determinate) from Neumenon (indeterminate) sphere, and therefore the impossibility of a satisfactory explanation of the relationship between them. Although in this explanation human’s free will is not involved this determinism, but it is impossible for human being to knowledge the area which that the free will has played a key role there. So, there aren’t any knowledge by which them we can progress in our decisions and acts. It seems that the main mistake with this approach is forgetting metaphysical ontology and study human in minimal approach. In this paper, after short speech about some defects of Kant's theory, I want to exhibit an ontological justify of free will on Mulla Sadra’s metaphysical approach. Moreover, I want to show this justification is compatible with mechanical and teleological cause of the world and knowledge of God.<\div>

۲۲آرای هراکلیتوس درباره ی جنبش ذاتی طبیعت و مقایسه ی آن با دیدگاه ملاصدرا
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: پاییز- شماره ۴۸، سال
تعداد صفحات: ۳۰
One of the issues which have always been controversial in the history of philosophy is the essential movement in nature or in a more general term nature’s change and becoming. In the history of philosophy، philosophers have been always undecided between the idea of change and the idea of stability. Some have entirely denied the reality of movement and considered the obvious changes and revolutions as the unreal constructions generated by mind. Some others، however، have talked about movement and change as an undeniable truth and set it as the foundation of their philosophical system. Heraclitus is the first Greek philosopher who has denied immovability and spoken about the permanent change and movement of natural objects. Among the Muslim philosophers it is Mulla Sadra that more than all others has discussed the substantial movement of objects and considered it as one of the most important principles of his transcendental theosophy. Heraclitus elucidates change and becoming in nature based on four important principles of his philosophy namely logos، change، opposition and unity within multiplicity. He views change as the fundamental، general and influential principle in nature. Mulla Sadra also basing on important principles of his philosophy such as priority of being and gradation of being has deemed movement as an analytical accident of being، and proved that the motional aspect of objects could not be separated from their ontological aspect. This article، after analyzing Heraclitus’ thoughts and comparing them with those of Mulla Sadra، concludes that despite the obvious differences which exist between the worldviews of these two philosophers، it is possible to give an interpretation which reveals similarity of their ideas about the substantial movement in nature.

۲۳جایگاه مثل در نظام حکمت صدرایی
اطلاعات انتشار: زمستان- شماره ۴۹، سال
تعداد صفحات: ۲۰
Amongst the Muslim theosophers، Mulla Sadra unprecedentedly put a lot of efforts into the theory of ideas and the doctrine of masters of species. The discussions on the theory of ideas according to the transcendental theosophy could be divided into three main parts: first، responding to the criticisms suggested by the other philosophers; second، representing five arguments in favor of the doctrine of masters of species; third، discussing the standpoint of the theory in the transcendental theosophy in which one can point to such issues as intelligible existence، ontological fundamentality of the ideas and the relativity of the material world، identity of subject and object، identity of the soul and the master of specie، universality of the ideas، material individuals and the archetypes.

۲۴Epistemic Virtue from the Viewpoints of Mulla Sadra and Zagzebski
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: Summer and Autumn ۲۰۱۳, Volume. ۲ - Number. ۴، سال
تعداد صفحات: ۲۰
This paper compares epistemic virtue from the viewpoints of Zagzebski and Mulla Sadra, aiming to determine the extent to which their viewpoints on epistemic virtue are similar. Zagzebski, the contemporary philosopher, considers epistemic virtue as the basis on which knowledge is interpreted. She sees epistemic virtue as a requirement for achieving knowledge. Mulla Sadra, the founder of Transcendent Philosophy, considers knowledge as an outcome of intellectual virtues without which there would be no knowledge. The role these two philosophers ascribe to moral and intellectual virtues and vices in forming the identity makes it possible to compare their interpretation of epistemic virtues. As a virtue responsibilist, Zagzebski sees epistemic virtue as a character trait and explains its nature by its different components. Sadra as well, sees epistemic virtue as a character trait. Evidence shows that Sadra’s definition of intellectual virtues is similar to that given by Zagzebski in many respects. Examining Zagzebski’s viewpoint on epistemic virtue, this paper will discuss Sadra’s viewpoint on epistemic virtue as well as its contribution to knowledge. In conclusion the similarities of the two viewpoints will be delineated.

۲۵Re–Reading Mulla Sadra on the Intersection of Cognition and Emotion
نویسنده(ها): ،
اطلاعات انتشار: Winter and Spring ۲۰۱۴, Volume ۳ - Number. ۵، سال
تعداد صفحات: ۱۴
Human emotions are in connection with his deeds on the one hand and his perceptions on the other, and this complicates the analysis of emotion. Furthermore, any school of thought in search of presenting a comprehensive perspective on the human should clarify its stance with regard to emotion and the position it has in the structure of human cognition and deeds. This fact places the answer to the following questions in the field of philosophical anthropology: Does perception have a role in the development of emotions? Are emotions voluntary or involuntary like hunger and thirst? Is human soul passive in the creation of emotions, or does it play an active role? Is it possible to judge the reasonableness or unreasonableness of an emotion as a state that is mainly considered in contrast with rationality? Do all individuals experience similar affective states in similar conditions? In other words, are emotions typical or individual? In this paper, we try to answer these questions from the perspective of the forerunner of Transcendental Philosophy, Mulla Sadra Shirazi.
نمایش نتایج ۱ تا ۲۵ از میان ۴۶ نتیجه