۱ابهاماتی چند در فلسفه اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۱۳

۲شان «ماهیت» بدون وجود:مطالعه‏ای تطبیقی میان فلسفه ابن‌سیناو حکمت متعالیه
اطلاعات انتشار: حكمت سينوي، سال
تعداد صفحات: ۱۶
در رابطه وجود و ماهیت مشهور این است که ماهیت، تابع وجود و منتزع از آن است و به بیان دقیق تر و تحلیلی‏تر، هیچ شانی به‏جز شان ظلی و تبعی نسبت به وجود ندارد. چنین تحلیل و تبیینی از ماهیت با مبنای اصالت و وحدت وجود صدرایی کاملاً سازگار است ولی در جواز انتساب آن به حکمایی که در مقام تعیین یکی از این دو(وجود و ماهیت) به عنوان امر اصیل نبوده اند ـ و به طور خاص ابنسینا ـ تردید جدی وجود دارد. در متون شیخ عبارات فراوانی وجود دارد که در آن‌ها ماهیات دارای شان و شیییتی مستقل از وجود دانسته شده و از آن مهم تر متونی وجود دارد که شیخ به تقرر و تحصل و ثبوت ماهیت پیش از عروض وجود (اعم از وجود عینی و وجود عقلی یا وهمی) پرداخته و حتی برای این مقام ماهیت محل و مقری تعیین کرده است. اینها همه نافی شان ظلی و تبعی برای ماهیت است. از طرف دیگر جست وجو در آثار ملاصدرا به ما نشان میدهد که هرچند او طبق مشی آموزشی خودـکه در مراحل ابتدایی تا حد امکان همراه و هم‏رای قدما گام بر میدارد ـ گاهی گونه‌ای شانیت صرف نظر از وجود را برای ماهیت میپذیرد ولی آن‏گاه که از موضع حقیقی خود و با تکیه و تاکید بر مبانی اش سخن میگوید، هرگونه شیییت مستقل از وجودی را از ماهیت نفی میکند و هیچ شانی جز ظلیت نسبت به وجود برای آن قایل نیست. بنابراین از یک سو نصوص رسیده از جانب شیخ، جایگاه و احکامی را که ملاصدرا برای ماهیت قایل شده است، تایید نمیکند و از سوی دیگر مبانی شیخ بر خلاف مبانی صدرا چنین اقتضایی را ندارد.

۳تفاوت دیدگاههای شناخت شناسانه ابن‌سینا و توماس آکوییناس درباب عقل فعال
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: تاريخ فلسفه، سال
تعداد صفحات: ۲۶
درباره نظریه معرفت توماس میتوان گفت در برخی موارد مستقیماً متاثر از نظریه معرفت ابن‌سیناست؛ اما باید توجه داشت که نظام شناخت‌شناسی این دو در برخی جهات اساسی بویژه در موضوع عقل فعال و فعلیت یافتن صورت معقول در نفس انسان با یکدیگر متفاوت است. نوشتار حاضر تلاش میکند ضمن گردآوری و برشمردن آثار آرا ابن‌سینا بر نظریه معرفت توماس، نقطه تفاوت مهم نظریات این دو را در زمینه وجود عقل فعال و صورت معقول برجسته کرده و آشکار سازد که چرا توماس به فرض وجود عقل فعال نیاز نمیبیند و تبعات نبود آن در نظام فلسفی وی چیست. درحالی که در شناخت‌شناسی ابن‌سینا همه معرفت بشر به وجود عقل فعال وابسته است. بسیاری از پژوهشگران غربی بر این نکته تاکید کرده‌اند که شناخت‌شناسی ابن‌رشد با درنظرگرفتن عقل فعال کلی برای نوع بشر، در فلسفه جدید و از دکارت ببعد بارور شد و در نهایت به خودمختاری (autonomy) انسان بلحاظ اخلاقی و معرفتی در تفکر کانت منجر گردید. اما این واقعیت تاریخی کمتر مدنظر بوده که عدم درنظرگرفتن عقل فعال و قایل شدن استقلال برای عقل انسان توسط توماس در دوران جدید بارور شده و در معرفت‌شناسی و نظامهای فلسفی دکارت ببعد بمنصه ظهور رسیده است. میتوان گفت نقش و تاثیر تاریخی وی در این زمینه کمتر از ابن‌رشد نبوده و چه بسا شناخت‌شناسی او به شناخت‌شناسیهای فلسفه جدید از این لحاظ بسیار نزدیکتر و همسوتر است. اما در جریانهای غالب فلسفه اسلامی، مسیر دیگری طی میشود که بنابه آن، عقل انسان همواره متکی به واسطه‌یی الهی برای شناخت عالم است. براستی برداشت ابن‌سینا و توماس از علم‌النفس ارسطو در دو مسیر جداگانه تا به امروز پیش رفته است.

۴مسیله تشخص از منظر خواجه طوسی و ملاصدرای شیرازی
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: حكمت معاصر، سال
تعداد صفحات: ۲۰
پرسش از تشخص در فلسفه اسلامی بر خلاف فلسفه مسیحی، در بستری کاملاً فلسفی جوانه زد و آهسته آهسته رشد کرد. شکل ساده آن در آثار فارابی و ابن سینا دیده می‌شود و شکل کامل‌شده آن در نوشته بهمنیار. در ادامه، سهروردی با رویکردی کاملاً متفاوت به آن نگریست و در مبنا و دلیل، از مشاییان فاصله گرفت. پس از سهروردی، مسیله تشخص، بیش از همه، در ذهن و زبان خواجه طوسی و ملاصدرای شیرازی بروز و نمود پیدا کرد. در بحث تشخص، اختلافات ملاصدرا و خواجه طوسی، بیش از مشترکات آن‌هاست. مجموعه مباحث تشخص را در چهار بحث زیر می‌توان جای داد: مبادی تصوری تشخص، مبادی تصدیقی تشخص، ملاک تشخص، و توجیه این ملاک. هرچند خواجه نصیر و صدرالمتالهین در مبادی تصدیقی، تقریباً دیدگاهی مشترک دارند، در یکی از مبادی تصوری بحث تشخص، یعنی معقولات ثانوی، اختلافشان جدی است. در ملاک تشخص، خواجه به سه ملاک اشاره می‌کند و ملاصدرا آن سه را به پنج مورد افزایش می‌دهد؛ در میان سه ملاک مشترک بین خواجه و صدرالدین شیرازی، یک ملاک محل نزاع این دو حکیم را مبرهن می‌کند و آن ملاک، «ماهیت» است. بر مبنای نظر خواجه، ماهیت شایستگی آن را دارد که ملاک تشخص باشد، ولی به نظر ملاصدرا، این شانیت از آن وجود است نه ماهیت.

۵دیدگاه ملاصدرا درباره صادراول
نویسنده(ها):
اطلاعات انتشار: خ‍ردن‍ام‍ه‌ ص‍درا، سال
تعداد صفحات: ۸

۶ارزیابی دیدگاه مکتب تفکیک در باب وجود واشاره به برخی مبانی آن
اطلاعات انتشار: آينه معرفت، سال
تعداد صفحات: ۲۲
چکیده مکتب تفکیک با این انگیزه طراحی و ارایه شده است که شناخت حقایق و معارف دینی را به دور از التقاط فلسفی و عرفانی، با شیوه ای دینی ممکن نماید و تاویل ها و تفاسیری را که ظواهر شریعت از پذیرش آن ابا دارد، از روند فهم دینی کنار نهد و بر این ادعاست که با این روش می توان به حقایق دینی که سعادت حقیقی ما در گرو علم به آن است، دست یافت. یکی از کلیدی ترین مسایل در این مکتب، مباحث هستی شناسی آن است و می توان ادعا کرد که در مکتب تفکیک مباحث هستی شناسی دروازه ورود به مباحث معرفت شناسی است. در این مقاله آرا ومبانی هستی شناسی مکتب تفکیک مورد کاوش قرار گرفته است و نشان داده شده که اکثر مطالب آنان در باب هستی‌شناسی با نگاه بدبینانه به حکمت متعالیه وبرای انکار دیدگاه‌های‌این فلسفه پایه‌ریزی شده و براین اساس برخی مبانی‌این مکتب توجیه معقولی ندارد و حتی نمی‌‌توان آن مطالب را مبتنی بر روایات دانست. البته از آنجایی که بین موسسان و شارحان‌ این مکتب اختلافاتی وجود دارد تاکید ما در ‌این تحقیق بیشتر بر موسسان ‌این مکتب است.
نمایش نتایج ۱ تا ۶ از میان ۶ نتیجه